,,

این‎که شخصیت داستانیِ «کارگر» به اندازه‌ی«کارمند» و «روشنفکر» و «روستایی» در ادبیات داستانیِ ما مطرح نشده است، می‎تواند برآیند عوامل گوناگون باشد

جایگاه کار و کارخانه در ادبیات داستانی

جایگاه کار و کارخانه در ادبیات داستانی

واقعیت این است که مفهومِ رئالیسم در تاریخ ادبیات معاصر خوب درک نشده است

این‎که شخصیت داستانیِ «کارگر» به اندازه‌ی«کارمند» و «روشنفکر» و «روستایی» در ادبیات داستانیِ ما مطرح نشده است، می‎تواند برآیند عوامل گوناگون باشد: جامعه‌ی ما، به‎ویژه تا دهه‌ی چهل، عمدتن جامعه‎ای با مناسبات اجتماعی روستایی/ سنتی بوده تا جامعه‎ای مبتنی بر مسائل زندگی شهری. از این‎رو، کارِ کارخانه‎ای، چنان گستره‎ای نیافته که موجد طبقه‌ی کارگرِ شکل‎گرفته‎ای شود، آن‌سان که حضور چهره‌ی داستانیِ «کارگر صنعتی» در فضای آثار داستانی محسوس باشد.

آن‌چه گفته شد، می‎تواند اعتراض گروهی را برانگیزد که معتقدند: با وجود رشدنیافتگی جامعه، کارگران تاثیرگذارتر از آن بوده‎اند که داستان‎نویسان آن‌ها را نادیده بگیرند. نطفه‌ی شکل‎گیریِ سازمان‎های سیاسیِ کارگری در دوره‌ی انقلاب مشروطه کاشته شدو در عصر پهلویِ اول، با وجودِ گرفت و گیرهای تأمینات، نشریات سوسیالیستی منتشر می‌شد.

بهتر است به ماجرا در پرتو رویکرد ایرانیان به مدرنیته - که ترکیبی از کشش و گریز بوده است- نگاه کنیم و مسئله را در چارچوب گسترده‎تر برخورد روشنفکران ایرانی با مدرنیسم، که حاصلش صنعتی شدن جامعه است، مطرح کنیم.آن‌گاه، پس از بررسی روند پیدایش و گسترش صنایع در ایران، به چند و چونِ کم‎رنگ شدن تصویر کارگر صنعتی در داستان‎های ایرانی بپردازیم. اما در فرصتی که داریم به چند عامل اشاره می‌کنیم:

الف-ضدیت آشکار و نهانِ بسیاری از اثرآفرینان با غرب و متجدد شدن جامعه، در طول تاریخ معاصر، سبب آن شده است که مظاهر مدرنیسم مثل رشد صنعت و کارخانه‎ها در داستان فارسی نمودِ درخوری نیابد.نخستین نشانه‎های برخورد ایرانیان با غرب، در سفرنامه‎هایی بروز پیدا می‎کند که نگارش آن‌ها از دهه‌ی1190ش آغاز شد. نخستین سفرنامه‎ها را فارسی‎زبانان مقیم هند نوشتند، مانند مسیرطالبی فی بلاد افرنجی (چاپ 1192ش، کلکته) که ابوطالب لندنی از سفر خود به انگلستان نوشت؛ و در آن، «عجایب فرنگ» و رفتار و کردار مردم آن‌جا را «حیرت‎انگیز و شگفت‎آور» دید. دیری نگذشت، که با گسترش روابط سیاسی/ تجاری با اروپا، هیئت‎های سیاسیِ اعزامی به فرنگ و حتا ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه هم به جمع سفرنامه‎نویسان پیوستند. نکته‌ی مشترک در این نوشته‏ها،که تا امروز هم تداوم یافته، برخورد دوگانه با غرب است:نویسندگان با شوق و حسرت درباره‌ی عدالت و آزادیِ برقرار در اروپا می‎نویسند و از پیشرفت‎های علمی و فنی آن‌جا سخن می‏گویند، اما کم‌تر به مدنیّت مطرح در مناسبات زندگی مردم می‏پردازند. متفکرانی مانند عبدالرحیم طالبوف، می‏کوشیدند «حرمت شریعت» خدشه‏دار نشود و به قول دکتر زرین‎کوب، علاقه به صنعت اروپایی، که مخصوصنبعد از شکست ایران در جنگ با روس‎ها محرک عمده‏ای در فرستادن جوانان به فرنگ شد، با دیانت منافات نداشت. چنین است که در عین شیفتگی به غرب، هراس از پرداختن به آزادیِ جاری در روابط و مناسبات اجتماعی مردمِ آن سرزمین‎ها،در فرهنگ ما به جا ماند. هراسی که سانسورِ اندیشه‎ها و نوشته‎ها آن را تشدید می‎کرد.

ایدئولوژی و گفتمان چیره بر هر دوره‌ی تاریخی، بر نحوه‌ی پدیداریِ متن‏های آن دوره تاثیر می‎گذارد و آن‌ها را شکل می‏دهد؛ به‎طوری‎که نویسندگان در چهارچوبی گفتمانی، به صورت معینی درباره‌ی موضوع‎ها می‎نویسند. بدین‎سان، متن‎های‏ مورد نظر به پدیده‏های نهادی‎تر اجتماعی- تاریخی ربط می‎یابند.

در ادبیات داستانیِ عصر مشروطه، مثل سیاحت‎نامه‌ی ابراهیم بیک(سه جلد، 1274، 1284، 1288ش)اثر زین‎العابدین مراغی و مسالک المحسنینِ (1284ش) عبدالرحیم طالبوف، آبادی و آزادیِ فرنگ با وضعیت خراب‎آباد خفقان‎زده‎ای به نام وطن، مقایسه می‎شود- به این امید که مخاطب به هشیاری فراخوانده شود. بیهوده نیست که احمد کسروی، در تاریخ مشروطه، بر تاثیر این رمان‎ها در بیداریِ مردم و برانگیختن آن‌ها به شرکت در جنبش، تاکید می‎کند. مراغه‎ایشهر مورد نظر خود را در هیئتی کمال مطلوب مطرح می‎کند- شهری مدرن و آرمانی، دارای کارخانه‎ها، ادارات دولتی و امکانات رفاهی- آن‎سان که در باور بازرگان تجددخواهی هم‌چون او می‎گنجد.

پس از انقلاب مشروطه، در رمان تاریخی و رمان زندگی شهری، دیگر اثری از این نگاه نمی‎یابیم. رمان تاریخی که نگارش نمونه‎هایی از آن از نیمه‌ی دهه‌ی 1280 شمسی آغاز می‎شود، گریزی است به گذشته. رمان تاریخی‎نویسمی‎خواهد با ستایش از «عظمت» ایران باستان، ضعف اجتماعیِ زمان حال را نادیده بگیرد. رمان زندگی شهری نیز به صورت دیگری، رویه‌ی گریز را در پیش می‎گیرد. رمان تهران مخوف (1301) اثر مشفق کاظمی که رشته‎ای رمان «انتقادی» در پی خود آورد، رمانی ضدِ شهر و شهرنشینی بود. در این نوع رمان‎ها، عامل اصلیِ مشکلات اجتماعی/ اخلاقی، شهر است و نه نظام سیاسیِ نابه‌هنجاری که شهرنشینیِ بیمارگونه هم از تبعات آن به شمار می‎رود: نوعی بینش واپسگرا که صلای بازگشت از شهر به سمت احیای زندگی سنتی می‎دهد. بنابراین، در رمانِ این دوره اثری از کار و کارخانه نیست. می‏توان رمان دو جلدیِ روز سیاه کارگر و روز سیاه رعیت (1305 و 1306) را مستثنی کرد. نویسنده، احمدعلی خداداده، می‎کوشد «گروه رنجبر و کارگر» را به عنوان یک طبقه‌ی اجتماعی مشخص مطرح کند. این رمان روندی رو به جلو دارد: ریشه‌ی قهرمان اثر در روستا است اما او پس از سیر و سلوکی در سال‎های پسامشروطه، به شهر بزرگ می‎رسد و می‎کوشد «شهری» شود.

پرسشِ جامعه از کیستی و چیستیِ خود، زمینه‎سازِ گفتمانِ سال‎های پس از جنبش مشروطه و شروع حاکمیت پهلویِ اول است: منوّرالفکران عصر مشروطه، متاثر از روشنگران قرن هجدهمِ اروپا، آثاری در تنبّه و تذکّر نوشتند. گفتمان دوره‌ی پسامشروطه رستن از تباهیِ جهل و ظلم و فساد و غارت است و به تجدد و نوسازی کشور در چهارچوبِ دولت-ملت، باستان‎گرایی و عرب‎ستیزی، و فرنگی‎مآب شدنِ جامعه معطوف است. اما چرا در آثار داستانیِ این دوره، هم‌چنان دودی از دودکش‎های کارخانه‎ای به هوا نمی‎رود.

در نوشته‎های اثرآفرینانی مانند احمد کسروی، جنبه‌ی شیفتگی به غرب رنگ باخته و جنبه‌ی هراس از آن پررنگ شده است. وی در کتاب آئین (1311) از تأثیر ویران‌گر تمدن غرب بر فرهنگ مشرق زمین داد سخن می‎دهد؛ وی بر آن است که تمدن غرب نه تنها باعث پیشرفت بشر نشده بلکه جهان را به گمراهی و بی‎دینی کشانده است. اختراع‎ها بیش از آن‎که در خدمت آسایش بشر باشد، سبب هولناک‎تر شدن ابزارهای قتاله‌ی نظامی شده است. در این سال‎ها، کسروی مهم‌ترین منتقد اروپایی‌گری بود- برخلاف وابستگانِ انجمن ایران جوان و کسانی هم‌چون سیدحسن تقی‎زاده که راه نجات وطن را مدرن شدن در همه‌یجنبه‎های مادّی و معنوی زندگی می‎دانستند.تداوم‎بخشِ رویکرد طالبوف و کسروی، کسانی هم‌چون فخرالدین شادمان بودند. ویدر تسخیر تمدن فرنگی (1326) و تراژدی فرنگ (1346)، و نیز در رمان‎های  در راه هندو کتاب بی‎نام، به لزوم حفظ هویت دینی و بومی در رویارویی با تجدد تاکید می‎کند. قهرمانان رمان دیگر او، تاریکی و روشنایی (1328)، همه تحصیل‌کرده‌ی اروپا هستند اما هنگام بازگشت به وطن، ساکن دهکده‎ای می‎شوند و در آن‌جا مشغول تحقیق درباره‌ی مسائل جامعه‌ی ایران و نوشتن رسالاتی در این زمینه می‎شوند.

در دوره‌ی رضاشاه که تهران داشت تدریجن به شکل شهری مدرن درمی‎آمد، رویکردهایی از نوعی که دیدیم، شهرستیزی در رمان را تعمیق بخشید. شهر جای گسترش پلیدی‏ها نشان داده شد. نویسندگانی هم‌چون مشفق کاظمی و پی‎آیندهای او، مثل محمد مسعود و عباس خلیلی، با نازل کردن «مسئله‌ی زن»و تاکید بر مکان‎های عمومیِ فساد، رشته‎ای رمان روسپی‎خانه‎ای پدید آوردند. در عمده‌ی آثار این دوره، با ارائه‌ی تصاویری منفی از شهر، شهرنشینی به مثابه‌ی اتفاقی ناگوار در نظر می‎آید و نه هم‌چون پدیده‎ای ضروری در روند تکامل جامعه. راه‎حل مشکل اجتماعی نیز در بازگشتی رمانتیک به زندگی سنتی و روستایی تلقی می‎شود. انگار جامعه‎ای سخت وابسته‌ی سنت‎ها نمی‎تواند این مرحله‌ی گذار را طی کند و رهسپار مرحله‌ی اجتماعی دیگری شود.

البته ضدیت با شهر، مبیّن ابراز بدبینی نسبت به تجدد آمرانه‎ای هم هست که حکومت رضاشاه وجهه‌ی همّت خود ساخته بود. نکته‌ی دیگر این‎که، شهرهای ما بیش‌تر ده‎های ورم‏کرده بودند و رشد به‌قاعده و موزون شهرهای اروپایی را نداشتند. به تعبیری، با سیاستِ تجدد از بالا و آمرانه‌ی حکومت، شکل شهرهای اروپایی را به خود می‎گرفتند اما در آن‌ها، از شهریت و زندگیِ مدنیِ جاری در شهرهای اروپایی کم‌تر اثری دیده می‎شد: شهرهایی با فضای تازه اما روحی کهنه. برای درک علل شهرستیزیِ رمان‎نویسان این دوره، به نکته‌یدیگری هم باید توجه کرد؛ و آن، تأثیر خِرَدگریزیِ شعر کلاسیک عرفانی بر اذهان نویسندگان است. دامنه‌ی نفوذ این اشعار در زبان رمان‎نویسان مهم این دوره- مثل محمد حجازی- و شیوه‌ی شخصیت‎پردازی آنان عیان است.

سایه‎ای از شهر پیشرفته در ادبیات کم‎جانِ علمی/ تخیلی این دوره، مثل رمان‎هایی از صنعتی‏زاده‌ی کرمانی یا داستان کوتاه «س. گ. ل. ل.» از صادق هدایت دیده می‎شود. اما در این آثار هم با شهری مواجه می‎شویم که پیشرفت‎های علمی و صنعتی‎اشسبب آن شده که زندگی معنای خود را از دست بدهد. به‏طوری‎که مثلن در داستان هدایت، راهی جز خودکشی پیش روی مردم نباشد. در این آثار، توجه به دانش و فن‎آوریِ غرب و گریز از جنبه‌ی تاریک‎تر مدرنیته که بیش‌تر معطوف به شی‌وارگیِ انسان است، دیده می‎شود، و به‏نوعی، بازتاب‏دهنده‌یاضطرابِ ناشی از قطع ارتباط با روابط و مناسبات سنتی و رودرروییبا پیچیدگی‏های زندگی و مناسبات مدرن است. به ویژه آن‎که ورود مدرنیته به ایران همراه با فشارهای نظامی و تهاجم استعمار روس و انگلیس بوده است.

در دوره‌ی رضاشاه، با توجه به شدّت و حدّت سانسور- سرنوشت گروه 53 نفر را فراموش نکنیم- ، به‌ندرت به رمانی برمی‎خوریم مانند نادره (نوشتۀ 1311، چاپ 1383) از میرجعفر پیشه‎وری که به عوامل جدی‎ترِ مشکلات اجتماعی اشاره کند- در این رمان، تاجری که می‎خواهد با وارد کردن صنعت پیشرفته‌یغرب پایه‎گذار کارخانه‎ای شود، با کارشکنی‏های تجّارِ سنتی و کهنه‏پرست، مواجه و ورشکست می‎شود.

ب-در سال‎های پس از شهریور 1320، نظامِ سخنِچیره جای به نظامی متفاوت داد. در این دوره گفتمانِ چپِ روسی به نمایندگی حزب توده‌ی ایران مطرح‎شد که، به زعمِ آن، چهره‌ی پررنگِ داستان ایرانی، انسان مبارز و زجرکشیده و مصممی بود که به آینده نظر داشت و به قول نیمایوشیج، در خیال «روزهای روشن» با نیروهای سرمایه‎داری و امپریالیسم درگیر بود. برگزاری نخستین کنگره‌ی نویسندگان ایران (1325) گامی در جهت تثبیت این گفتمان در عرصه‌ی ادبیات ایرانبه‎شمار می‎رود.

در دوره‌ی کوتاه‌مدتِ دموکراسی، پس از سقوط حکومت رضاشاه،فضا برای فعالیت‎های سیاسی/ اجتماعی گشوده شد. به‎طوری‎که انواع گرایش‎های هنری و ادبی امکان مطرح شدن یافتند. از جمله در نشریات حزب توده و متاثر از ادبیات رئالیستی/ سوسیالیستیِ شوروی، آثاری درباره‌ی کارگران نوشته شد. مثلن هدایت داستان «فردا» را در توصیف وضع دردناک کارگرانِ چاپ نوشت. کارفرمایان و کارخانه‎داران، تحت تاثیر آموزه‎های چپ، نقشی منفی ایفا می‎کنند. مثلن رمان صحنه‌ی زندگی (1327) از ابوالفضل لسانی، یک «رمان دادگاهی» است که در آن، زنی که از روستا به شهر آمده و در کارخانه‌ی پنبه پاک‎کنی کارگر شده، قربانیِ تجاوز کارفرما می‎شود. محمود دژکام در رمان سیصد ضربه شلاق (1331) مبارزات کارگران صنعت نفت در جریان ملی کردن این صنعت را گزارش کرد و رمانی شبه‎مستند از محافل کارگری پدید آورد.

 نقش گفتمان چپ‏گرا در ادبیات دهه‌ی 1320- 1330 در نخستین مجموعه‌ی داستان ابراهیم گلستان، آذر ماهِ آخر پاییز (1327)، مشهودتر است. گلستان براساس الگوی مسلط بر ادبیات رئالیسم سوسیالیستی، رابطه‌ی قهرمانِ اصول‎پرداز و فرد نوآموزی را به‎جلوه درمی‎آورد که باید به سوی مشیِ حزب راهنمایی شود.در رمان چشمهایش (1331) اثر بزرگ علوی هنرمندان بازیگر حوادث‎اند، نه کارگران. اگر هم کارگران مطرح شوند آنان را در جایگاه مبارزانی علیه حکومت وقت می‎یابیم و کم‌تر آنان را در کارخانه و درگیر مناسباتِ کاری می‎بینیم. مثلنماجرای «خائن» از بزرگ علوی حول جست‌وجوبرای کشف عوامل لو رفتن تشکیلات سیاسیِ کارگری شکل می‎گیرد. یا جلال آل‏احمد در از رنجی که می‌بریم (1326) به عصیان معدن‏کاوان در روالی مبارزاتی/ شعاری می‎پردازد. عبدالحسین نوشین نمایش‌نامه‌یخروس سحر (1326) را با نقش‎آفرینیِ تیپ‎هایی قالبی از کارگر و کارفرما، به قصد رسوا کردن «سرمایه‎داران سودپرست» می‏نویسد؛ چنین رویکردی را در داستان‎ها و اشعار محمدعلی افراشته نیز شاهدیم. بدین‎سان، در ادبیات دهه‌ی 1320- 1330 نیز طرز تلقیِ شعاری از رئالیسم، مانعِ شکل‎گیریِ شخصیت‎های زنده‎ای از کارگر و کارخانه‏دار و پیدایش رمان کارگریِ به قاعده‎ای شد.

واقعیت این است که مفهومِ رئالیسم در تاریخ ادبیات معاصر خوب درک نشده است. گویی مشکلِ تعیینِ نسبتِ هنر با واقعیت، از سال‎های 1320 به بعد و پروپاگاندِ ادبیات حزبی، هم‌چنان تداوم یافته است. از دیدِ منادیان اولیه‌ی رئالیسم در ادبیات ما، واقعیت به عنوان یک وجودِ خارجیِ مستقل از ذهن در نظر گرفته می‎شد؛ واقعیت مسلم و قطعی فرض می‎شد و با رویا و ذهنیت در تضاد قرار داده می‎شد. به هر نوع ذهن‌گرایی با سوءظن نگریسته می‎شد و بر آن انگِ فرمالیسم- به عنوان یک دشنام- زده می‎شد. و تیپ‎های بی‌درون و تشخّص فردی، جایگزین شخصیت‎های داستانیِ زنده می‌شد.

پ-زمان می‎گذرد، دهه‌ی 1340 فرامی‎رسد. این‎بار گفتمان غرب‌زدگی بر حیات اجتماعی و فکری ایران غالب می‏شود. در این گفتمان، به قول شاپور بهیان در چکامه‌ی گذشته، مرثیه زوال، «طرح دیرینه‌ی دیگری‎شدنِ[انسان ایرانی]به‎کناری نهاده می‎شود. دیگری، دیگر مطلوب و خواستنی نیست. او حتا منشأ بدی‎ها و تباهی‌های جامعه‌ی ما است. در دوره‌ی مشروطه خرافات و استبداد مانع دیگری‎شدنِ ما بود. در دوره‌ی رضاشاه این مانع، نفوذ اعراب تلقی می‎شد. در دهه‌ی 1320، سرمایه‎داری و امپریالیسم و نوکران داخلی آن‌ها. در دو دهه‌ی 40 و 50 کل معادله دگرگون می‎شود... اکنون خودِ دیگری مانع است.» چرخشی در رویکرد به غرب پیش می‎آید و طی آن غرب و غربی نفی می‎شوند- براساس سنتزی از ستیز مارکسیسم‎لنینیسم با غربِ امپریالیست، گرایش ناسیونالیستیِ مبتنی بر جست‎وجوی هویت و اصالت فرهنگی و مخالفت با نفوذ خارجی، و نگرش دینی که غرب را مترادف با فساد فرهنگی می‎داند و در نتیجه با نفوذ آن مخالف و خواهان بازگشت به خویش است.

   بارزترین نمودِ این گفتمان در غرب‌زدگیِ جلال آل‎احمد است؛ و نشانه‎های تاثیر گفتمان غرب‌زدگی و بازگشت به خویش در برخی از مهم‌ترین رمان‎های این دوره آشکارتر از آن است که قابل چشم‎پوشی باشد. مثلن درسووشون (1348)،رویکرد سیمین دانشور به نقش انگلیسی‎های مستقر در شیراز نوعی بیگانه‎هراسیِ منطبق بر گفتمان غرب‌زدگی را بازتاب می‎دهد. این رویکرد در رمانبرّه‌ی گمشده‌ی راعی(1356) اثر هوشنگ گلشیری به صورت لزومِ حفظ سنّت‎ها و بازگشت به شعائر ملی بروز پیدا می‎کند. قهرمانان قصه‎های کوتاه و بلندِ محمود دولت‎آبادی سوگوارِ ورود تراکتور به دِه و خلل‎پذیر شدن بنای مناسبات سنتی، به جست‌وجوی اقتدار پدرسالار از دست‎رفته، سفر آغاز می‎کنند.

با مقبول شدن این طرز تلقی از شهر، به‎عنوان مکانی مدرن که انسان‎ها را از خویشتن خویش دور می‎کند، باز هم ادبیات کارخانه‎ای مجال رشد نیافت.در ادبیات ایران، کارگران در حوزه‌ی کاریِ خود، کم‌تر به چشم می‎آیند. زیرا نویسندگان، از سویی درگیر مبارزه با خرافه‎پرستی در جامعه‎ای‎اند که مناسبات کهنه بر آن چیرگی دارد؛ و از سوی دیگر، به همین مناسبات دل‎بسته‎تر از آن‌اند که بتوانند نقش مدرنیسم(که از سوی حکومتی بی‎باور به مدرنیته تایید می‎شد) در تغییر آن‌ها را بپذیرند.

   در دهه‌ی چهل،ادبیات روستایی- بر اثر شور و شوق روشنفکرانی که در جست‌وجوی راهی به درون «خلق» بودند و شهرستیزان نگران از متصّف شدن به غرب‎زدگی- به صورت جریانی پُرتوش و توان درآمد.اما در بخشی از جریان ادبیات اقلیمیِ این دوره،کارگران نقش‎آفرینِ ماجراهای داستانی شدند. منظورم آثار نویسندگان جنوب ایران، به‎ویژه نویسندگان بالیده در شهرهای بزرگی هم‌چون آبادان و اهواز است. ناصر تقوایی در تابستان همان سال (1348) داستان‎هایی نوشت از عصیان‎ها و سرخوردگی‎های کارگران نفت و بارانداز. محمدرضا صفدری در سیاسنبو (1368) با رئالیسمی خشمگینانه از مناسبات کاری در جنوب نوشت. یک قصه‌ی خوب دیگر، که فارغ از شعارهای مبارزاتیو کلیشه‎سازی‎ها، کارگران را در متنِ مناسبات جاری در کارخانه مصوّر می‎کند، «کره در جیبِ» صمد طاهری است. دیگرانی مثل احمد محمود و نسیم خاکسار و ناصر مؤذن و مسعود میناوی و قاضی ربیحاوی و... هم در داستان‎های خود به فضاهای کارگری پرداخته‎اند. البته آنان عمدتن کارگران را در جایگاهی مبارزاتی تصویر کرده‎اند. در نوعِ رویکردِ آنان، تاثیرگفتمان سوسیالیسم‎محورِ فقیرپسندِ دهه‌ی 1350 مشهود است. یکی از معروف‌ترین نویسندگان این گرایش، علی‎اشرف درویشیان، در رمان سال‎های ابری (1370) به فضای کارگریِ پالایشگاه غرب کشور نیز پرداخته است. یک رمان کارگریِ قابل توجهدر‎این دوره را حسین دولت‎آبادی نوشته است.وی در رمان کبودان (1357) تصویر گسترده‎ای از زندگی کارگران مهاجر به بنادر و جزایر خلیج فارس داده است. می‎توان از تک‎داستان‎ها و رمان‎های دیگری هم یاد کرد، مثلنمجید دانش‎آراسته یا محسن حسام در داستان‎هایی کوتاه، کارگران را تصویر می‎کنند که با کارفرمایان درگیر می‎شوند و همواره در پی کاری تازه آواره‌ی شهرهایند. راوی رمانطبل آتش (1370)علی‎اصغر شیرزادی نیز کارگری است که با کارفرمایی درمی‎افتد که زمانی توده‎ای بوده اما حالا مقاطعه‎کار و شاه‎پرست شده است. در چند سالِ پس از انقلاب، آثار متعدد دیگری نیز به عنوان نمونه‎های ادبیات کارگریِ معترض پدید آمد. در عین حال، اثر گفتمان غرب‌زدگی در آثاری همچون اهل غرقِ(1368)منیرو روانی‎پور محسوس است. او با توصیف جنوبی که جنبه‌ی پری‎وار و جادوزده‌ی آنبه سبب کشف نفت و ورود صنعت مونتاژ از دست رفته، بر زوال هماهنگیِ کُهَنی مویه می‎کند که ضرورتن مشمول مرور زمان شده است.

ت-ادبیات کارخانه‎محور در دو سه دهه‌ی اخیر چه حال و هوایی یافته است؟ در این دوره، نویسندگان به زندگی شهری بیش از زندگی روستایی عنایت نشان دادند. اما، با تغییر «وظیفه‌ی ادبیات»، زندگی شهری نیز بیش‌تر در آپارتمان‎های کوچک و دل‌تنگی‎های بزرگ، و پاساژها به نمایش درآمد. انگار نویسنده دیگر تمایل چندانی نداشت که به عنوان صدای جمع شناخته شود. پس، باز هم صدای موتورهای کارخانه در داستان فارسی چندان طنین نینداخت. با این‎همه، رسیدن به درک و دریافتی دقیق‌تر از جایگاه کارخانه در داستان‎نویسیِ این دوره، نیازمند مطالعه‎ای گسترده‎تر و حوصله و فرصتی دیگر است.

 

 

 

 

 

 

نظرات کاربران